تبلیغات
محسن چاوشی در شهر عشق - مجموعه ای از مطالب و تصاویر عاشقونه

محسن چاوشی در شهر عشق
این وبلاگ زیر نظر سایت کلوپ هواداران محسن چاوشی می باشد

    محسن چاووشی -بزودی...با شما.

(مجموعه ای از مطالب و تصاویر عاشقونه )

برای دیدن مطالب روی ادامه ی مطلب کلیک کنید

 

دنیا را بد ساخته اند.

زندگی یعنی این......

دکتر علی شریعتی

 

عاشق عاشق تر

نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق 

@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@

امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه 

فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم 

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت 

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش 

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای 

سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو 

طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی 

باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته 

بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از 

رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت 

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم 

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو 

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری 

گفتم که تو می دونی،سرخاک 

تو می میرم ، ولی 

تا لحظه مردن 

نمی گیرم 

دل از 


تو را با تمام غمهایت
غم هایی كه من می شناختم و دوست می داشتم
زندگی هیچ نیست ,اندوخته بی دوام لحظه هاست
دست تورا كه پر از بذر آرزوست به دست دیگری می دهند و
زندگی هیچ نیست 
به آنجا كه هیچ نیست نگاه میكنی و
سپس خواهی گریست
آرام. آرام وعمیق.عمیق

تورا می برند و تو لبخند می زنی

تو لبخند می زنی

دست از لحظه ها تهیست

تو خواهی گریست, یك لحظه ,یك شب ,یك روز

ما ز هر صاحبدلی یک شمه کار آموختیم

زندگی

عشق , عشق می آفریند

عشق زندگی می بخشد

زندگی رنج به همراه دارد

رنج دلشوره می آفریند

دلشوره جرات می بخشد

جرات اعتماد به همراه دارد

اعتماد , امید می آفریند

امید زندگی می بخشد

زندگی عشق می آفریند

عشق , عشق می آفریند

و از عشق مردن سفری است به سوی خدا


نآموختیم
اله از نی، گریه از ابر بهار ما ز هر روشندلی یک رشته فن آموختیم
عقل از مجنون و عشق از کوهکن آموختیم

تو

flor086

    

نآموختیم
اله از نی، گریه از ابر بهار ما ز هر روشندلی یک رشته فن آموختیم
عقل از مجنون و عشق از کوهکن آموختیم

کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد

کسی که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمی داری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است.



ادامه مطلب

طبقه بندی: عشق،
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 فروردین 1387 توسط زینب
صفحات وبلاگ
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : Tem98.Ir